الشيخ الصدوق ( مترجم : تهراني )

321

علل الشرايع ( فارسي )

حديث ( 3 ) محمّد بن على ماجيلويه از على بن ابراهيم ، از حمّاد بن عيسى ، از حريز ، وى مىگويد : ياسين برايم نقل كرد و گفت : از حضرت ابا جعفر عليه السّلام شنيدم كه مىفرمودند : جماعتى از مصر آمده مردى در بين ايشان فوت كرد ، وى وصيّت به مردى نموده بود كه او هزار درهم از پولهاى وى را براى كعبه هديه بفرستد . وصىّ وقتى به مكَّه وارد شد از اهالى مكَّه راهنمايى خواست ، آنها وى را به قبيله بنى شيبه راهنمايى كردند ، آن مرد نزد آنها آمد و حكايت را براى ايشان نقل كرد ، آنها به او گفتند : پولها را به ما بده ، ذمّه ات برى مىگردد . مرد از نزد آنها برخاست و پيش جمعى رفت و از آنها ارشاد خواست ، آنها او را به محضر مبارك حضرت ابى جعفر محمّد بن على عليهما السّلام دلالت نمودند ، حضرت فرمودند : آن مرد نزد من آمد و از وظيفه اش سؤال كرد ؟ به او گفتم : كعبه از اين هدايا و تحفه ها مستغنى است بنگر به كسى كه به قصد زيارت اين بيت آمده و ابن السبيل گشته يا نفقه اش تمام شده يا مركبش را گم نموده و از برگشتن به نزد اهلش ناتوان و عاجز مىباشد ، پس اين پول را به اين افرادى كه نام بردم بده . سپس ياسين مىگويد : آن مرد نزد بنى شيبه رفت و فرموده حضرت ابى جعفر عليه السّلام را براى آنها بازگو كرد . آنها گفتند : اين مرد گمراه است و بدعت گذار ، نبايد از او مطلبى اخذ كرد و اساسا صاحب علم و دانش نيست و ما از تو مىخواهيم به حق اين بيت و به حق فلان و فلان آنچه را كه به تو گفتيم به او نگويى . آن مرد گفت : محضر امام عليه السّلام مشرّف شدم و به او عرض كردم : با بنى شيبه ملاقات كردم و فرموده شما را به ايشان گفتم ، آنها پنداشتند كه شما فلان . . . و فلان . . . بوده و علم و دانشى نداريد سپس از من خواستند و به خداى عظيم سوگند دادند كه گفته آنها را نزد شما بازگو نكنم . حضرت فرمودند : من نيز تو را به خدا سوگند مىدهم وقتى نزد ايشان رفتى به آنها بگو : توجّه داشته باش از علائم علم من اين است كه اگر امور مسلمين به من واگذار شود و ولايت ظاهرى بر آنها به دست من افتد قطعا و جزما دستهاى ايشان را قطع نموده و سپس آنها را به پرده هاى كعبه مىآويزم و بعد خودشان را بر زمين بر آمده و